ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
4
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
العاص را حكومت كوفه داد ولى مغيره نزد او آمد و چنين اندرز داد كه عمرو خود ، در مصر است و پسرش در كوفه و تو گويى ميان دندانهاى شير قرار گرفتهاى . اين بود كه معاويه او را عزل كرد و مغيره را به جاى او فرستاد . چون اين خبر به عمرو رسيد ، نزد معاويه آمد و گفت : مغيره بيت المال را برمىگيرد و تو را ياراى باز پس گرفتن آن نيست . كسى را به حكومت كوفه بفرست كه از تو بترسد . اين بود كه معاويه مغيره را بر نماز گماشت و بيت المال را به ديگرى سپرد و مسند قضا را به شريح قاضى داد . چون مغيره امارت كوفه يافت كثير بن شهاب را حكومت رى داد . زياد نيز كه بعد از مغيره به كوفه آمد كثير را در مقام خود باقى نهاد . كثير با مردم ديلم نبرد كرد . همچنين بسر بن ابى ارطاة [ 1 ] را فرمانروايى بصره داد . پيش از او حمران بن ابان [ 2 ] به هنگام صلح امام حسن با معاويه بر آنجا پنجه افكنده بود . مغيره بسر را به بصره فرستاد ، او براى مردم سخن گفت و زبان به بدگويى از على گشود . آنگاه گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم اگر آنچه گفتم راست بود ، يكى مرا تصديق كند و اگر دروغ بود يكى مرا تكذيب كند . ابو بكره گفت : خدا مىداند كه تو را دروغگويى بيش نمىدانيم . بسر فرمان داد ، تا او را خفه كنند . ابو لؤلؤة الضبى خود را بر روى او افكند و برهانيدش . حكومت فارس كه از اعمال بصره بود به دست زياد بن ابيه بود . معاويه نزد او كس فرستاد و از او خواست تا اموال را نزد او فرستد . زياد در جواب نوشت كه چيزى نزد او نمانده است . قسمتى را در راه خودش صرف كرده و قسمتى را براى پيش آمد حوادث اندوخته است و قسمتى را هم براى امير المؤمنين على رحمه اللّه فرستاده است . معاويه نامه نوشت و او را فراخواند ، تا در آن كار بنگرد . زياد از آمدن سر برتافت . چون بسر بن ابى ارطاة حكومت بصره يافت ، فرزندان زياد را چون ، عبيد اللّه [ 3 ] و عبد الرحمان و عباد نزد خود گرد آورد و به زياد نوشت كه اگر نيايد فرزندان او را خواهد كشت . زياد باز هم از آمدن امتناع كرد و بسر آهنگ قتل آنان نمود . ابو بكره كه برادر مادرى زياد بود ، نزد او آمد و گفت : تو اينان را بىهيچ گناهى گرفتهاى و حال آنكه حسن و معاويه بر اين مصالحه كردهاند كه اصحاب على در همه جا آزاد باشند . بسر او را مهلت داد تا از معاويه نامه بياورد . ابو بكره نزد معاويه رفت و گفت : مردم با تو بيعت نكردهاند كه كودكان را بكشى و حال آن كه بسر مىخواهد فرزندان زياد را به قتل آورد . معاويه نامه نوشت كه از آنان دست بدارد و آزادشان سازد . ابو بكره در آخرين روز مهلت به بصره رسيد ، در حالى كه به كشتنشان بيش از يك ساعت باقى نمانده بود و آنان را دست بسته براى كشتن حاضر آورده بودند . نامه بداد و از مرگ برهانيدشان . پس معاويه بسر بن ابى ارطاة [ 4 ] را از حكومت بصره عزل كرد . مىخواست عتبة بن ابى سفيان
--> [ ( 1 ) ] بسر بن ارطاق . [ ( 2 ) ] زيد . [ ( 3 ) ] عبد الله . [ ( 4 ) ] بسر بن ارطاق .